هیچ کس اشکی برای ما نریخت...
هرکه با مابود از ما می کریخت...
چند روزی ست حالم دیدنیست...
حال من از این و ان پرسیدنیست...
گاه بر روی زمین زل میزنم...
گاه بر حافظ تفال می زنم...
حافظ فالم را کرفت...
یک غزل امد که حالم را گرفت...
مازیاران چشم یاری داشتیم...
خود غلط بود انچه می پنداشتیم...
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 15:33 توسط مانی
|
روز محشر وقت پرسیدن زمن
رب گفت : تو غرق گناهی ؟
گفتمش : یا رب بلی
گفت : پس آتش نمی گیرد چرا جسم و تنت ؟
گفتمش : چون حک نمودم روی قلبم
یا حسین
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 14:38 توسط مانی
|
زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گويد دل من,عقل ناليد کجا حل شود مشکل من , مرگ خنديد در خانه ي ويرانه ي من هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد وكسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود..
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 14:12 توسط سامی
|
عشق يعني با تو خواندن از جنون
عشق يعني سوختنها از درون
عشق يعني سوختن تا ساختن
عشق يعني عقل و دين را باختن
عشق يعني دل تراشيدن ز گل
عشق يعني گم شدن در باغ دل
عشق يعني تو ملامت کن مرا
عشق يعني مي ستايم من تو را
عشق يعني در پي تو در به در
عشق يعني يک بيابان درد سر
عشق يعني با تو آغاز سفر
عشق يعني قلبي آماج خطر
عشق يعني تو بران از خود مرا
عشق يعني باز مي خوانم تو را
عشق يعني بگذري از آبرو
عشق يعني کلبه هاي آرزو
عشق يعني با تو گشتن هم کلام
عشق يعني انتظار يک سلام
عشق يعني دستهايي رو به دوست
عشق يعني مرگ در راهت نکوست
عشق يعني شاخه اي گل در سبد
عشق يعني دل سپردن تا ابد
عشق يعني سروهاي سربلند
عشق يعني خارها هم گل کنند
عشق يعني تو بسوزاني مرا
عشق يعني سايه بانم من تو را
عشق يعني بشکني قلب مرا
عشق يعني مي پرستم من تو را
عشق يعني آن نخستين حرفها
عشق يعني در ميان برفها
عشق يعني ياد آن روز نخست
عشق يعني هر چه در آن ياد توست
عشق يعني تک درختي در کوير
عشق يعني عاشقاني سر به زير
عشق يعني بگذري از هفت خان
عشق يعني آرش و تير و کمان
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 11:2 توسط مانی
|